معنی ۱neutral · 90%
بیش از اندازه به قواعد ریز، جزئیات صوری یا به رخ کشیدن دانش توجه داشتن.
مثالهای طبیعی
The author’s pedantic explanations slow the story down.
توضیحهای بیشازحد جزئینگر نویسنده، سرعت پیش رفتن داستان را کم میکند.
He became pedantic about punctuation during the discussion.
او حین بحث دربارهٔ نشانهگذاری بیشازحد ریزبین و ایرادگیر شد.
The lecturer’s tone was more pedantic than helpful.
لحن استاد بیشتر متهبهخشخاشگذار بود تا کمککننده.
نکتهٔ کاربردی
pedantic معمولاً دقتِ نابجا را نقد میکند؛ دقیق و جامع بودن ذاتاً ویژگی منفی نیست.
