زود از کوره در میرود و تمایل دارد از مسائلِ کوچک غر بزند.
مثالهای طبیعی
The delay left several passengers distinctly peevish.
تأخیر باعث شد چند نفر از مسافران کاملاً کلافه و بدخلق شوند.
His peevish complaints exhausted the household staff.
غرغرهایِ بهانهگیرانهٔ او کارکنانِ خانه را خسته کرده بود.
By evening, the youngest child seemed increasingly peevish.
تا عصر، کوچکترین بچه روزبهروز بهانهگیرتر به نظر میرسید.
نکتهٔ کاربردی
بیشتر به تحریکپذیریِ جزئی و غرزدن اشاره دارد تا خشمِ شدید؛ برایِ لحن، چهره یا خلقوخو هم به کار میرود.
