آنقدر قوی و تند که انگار به عمق حواس یا بدن نفوذ میکند.
مثالهای طبیعی
A penetrating wind blew across the empty platform.
بادی سوزناک در سراسر سکوی خالی میوزید.
The alarm made a penetrating noise at midnight.
نیمهشب زنگ هشدار صدایی تیز و نافذ تولید کرد.
A penetrating smell of smoke filled the corridor.
بوی تند و نافذ دود، راهرو را پر کرده بود.
نکتهٔ کاربردی
این معنا بر شدت و تیزیِ حس تأکید دارد، نه بر ورود فیزیکی یک جسم به جسم دیگر.
