معنی ۱neutral · 90%
آرام و عمیق در فکر فرو رفتن، اغلب همراه با اندکی اندوه.
مثالهای طبیعی
She grew pensive when the conversation turned to childhood.
وقتی صحبت به دوران کودکی رسید، او در فکر فرو رفت.
The camera lingered on his pensive face.
دوربین روی چهرهٔ متفکر و اندوهگین او مکث کرد.
His voice sounded pensive as he recalled their last meeting.
وقتی آخرین دیدارشان را به یاد آورد، صدایش حالتی متفکر و اندوهگین داشت.
نکتهٔ کاربردی
pensive لزوماً به معنی نگران بودن نیست؛ بیشتر به تأملی عمیق و کمی جدی اشاره دارد.
