وضعیتِ فقرِ شدید که در آن پولِ کافی برایِ نیازهایِ اساسیِ زندگی وجود ندارد.
مثالهای طبیعی
Many former soldiers lived in penury after the war.
بسیاری از سربازانِ سابق پس از جنگ در فقرِ شدید زندگی میکردند.
Failed investments reduced the inventor to penury.
سرمایهگذاریهایِ ناموفق آن مخترع را به تنگدستیِ مفرط کشاند.
The new fund helped elderly residents escape penury.
صندوقِ تازه به ساکنانِ سالمند کمک کرد از فقرِ شدید رهایی یابند.
نکتهٔ کاربردی
از poverty قویتر و ادبیتر است؛ برایِ فشارِ مالیِ جزئی یا ناراحتیِ موقت به کار نبرید.
