معنی ۱neutral · 90%
باور یا شیوهای برای فهمیدن یک شخص یا چیز
مثالهای طبیعی
Media coverage shaped public perception of the event.
پوشش رسانهای برداشت عمومی از این رویداد را شکل داد.
Her perception of the team changed after the meeting.
برداشت او از تیم پس از جلسه تغییر کرد.
The survey measured perceptions of workplace fairness.
این نظرسنجی برداشتها از انصاف در محیط کار را اندازهگیری کرد.
نکتهٔ کاربردی
برای نام بردن از چیزی که به شیوهای خاص فهمیده یا دیده میشود، از `perception of` استفاده کنید.

