معنی ۱neutral · 90%
کاملاً یا دقیقاً، بدون خطا یا بخش ناقص
مثالهای طبیعی
I understand your question perfectly.
سؤال تو را کاملاً میفهمم.
The jacket fits perfectly.
این کت کاملاً اندازه است.
That explanation is perfectly clear.
آن توضیح کاملاً روشن است.
نکتهٔ کاربردی
`Perfectly` میتواند شدت یک صفت را افزایش دهد یا عملی را توصیف کند که بدون مشکل انجام میشود.
ترکیبهای رایج
— کاملاً روشن
