period
A1اسم/US /pˈɪriːəd/ PĬR-ē-əd; UK /pˈɪriːəd/ PĬR-ē-əd/
دوران، دوره، مدت
JadoLearn Dictionary
معنی period به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
دوران، دوره، مدت
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
نوبت، گاهگذشت، وقت
سالمندی، سالمه، خرما
آغاز تاریخ، عصر تاریخی
سالخورده شدن، عصر، قدم
استمرار، ادامه، مدت
حساب، محدودیت قائل شدن، محدود بودن
وظیفه دار، متعهد، ملتزم
پایان دادن، غایت، خاتمه یافتن
خاتمه، نتیجه گیری، انعقاد
هیچکدام؛ هیچکس؛ هیچ
پرده، یفا کردن، اقدام کردن
کنش، عمل، فعل
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.