مرتب میان مکانهای مختلف رفتوآمد کردن، بهجای ماندن در یک محل ثابت.
مثالهای طبیعی
Her peripatetic career took her across four continents.
مسیر شغلیِ همراه با سفرهای مداوم او را به چهار قاره برد.
The district employs peripatetic music teachers.
این ناحیهٔ آموزشی، معلمهای موسیقیِ سیار استخدام میکند.
Their life became increasingly peripatetic after retirement.
پس از بازنشستگی، سبک زندگی آنها روزبهروز با سفر و جابهجایی بیشتری همراه شد.
نکتهٔ کاربردی
واژهای رسمی است که بهویژه دربارهٔ شغلها، کارکنان و سبک زندگی به کار میرود.
