معنی ۱neutral · 95%
اجازه یا موافقت فردی دارای اختیار برای انجام کاری
مثالهای طبیعی
You need permission to leave the classroom early.
برای زودتر ترک کردن کلاس به اجازه نیاز داری.
She asked for permission to work from home.
او برای کار کردن از خانه اجازه خواست.
He used my photo without permission.
او بدون اجازه از عکس من استفاده کرد.
نکتهٔ کاربردی
permission غیرقابلشمارش است؛ بنابراین در انگلیسی معمول از a permission استفاده نمیشود.
ترکیبهای رایج
— برای انجام کاری اجازه خواستن

