معنی ۱neutral · 86%
سند رسمیای که به شخص اجازهٔ انجام کاری را میدهد.
مثالهای طبیعی
We need a permit before extending the house.
برای گسترش خانه باید از پیش مجوز بگیریم.
The park issues permits for overnight camping.
پارک برای چادرزدن شبانه مجوز صادر میکند.
Her parking permit expires next Friday.
مجوز پارک خودروِ او جمعهٔ آینده منقضی میشود.
نکتهٔ کاربردی
در اسم permit معمولاً تکیه روی هجای اول و در فعل permit روی هجای دوم است.
ترکیبهای رایج
— مجوز رسمی کارکردن
