آسیبِ جدی ایجاد میکند، اغلب بهشکلی پنهان یا بهتدریج.
مثالهای طبیعی
A pernicious rumour undermined trust in the charity.
شایعهای زیانبار اعتمادِ مردم به مؤسسهٔ خیریه را سست کرد.
Such policies may have pernicious effects on local communities.
چنین سیاستهایی ممکن است آثارِ مخربی بر جوامعِ محلی داشته باشند.
The prejudice was more pernicious because it seemed harmless.
این پیشداوری از آن رو آسیبزاتر بود که بیضرر به نظر میرسید.
نکتهٔ کاربردی
از unhelpful یا صرفاً wrong بسیار شدیدتر است و به آسیبِ معنادار، غالباً از راهِ نفوذی پنهان، اشاره میکند.
