آنقدر زیاد تکرار شدن که گویی همیشه اتفاق میافتد.
مثالهای طبیعی
He is perpetually late for staff meetings.
او تقریباً همیشه به جلسههای کارکنان دیر میرسد.
My laptop is perpetually freezing during calls.
لپتاپم هنگام تماسها مدام هنگ میکند.
The laundry basket seems perpetually full.
سبد لباسهای چرک انگار هیچوقت خالی نمیشود.
نکتهٔ کاربردی
perpetually در این معنا اغلب برای تأکید اغراقآمیز یا ابراز کلافگی از تکرار مداوم به کار میرود.
