معنی ۱neutral · 85%
اراده و پافشاری برای ادامهدادن تلاش با وجود سختی یا تأخیر.
مثالهای طبیعی
Her persistence finally helped her find a suitable job.
پشتکار او سرانجام کمک کرد شغل مناسبی پیدا کند.
Persistence matters more than talent in some situations.
در بعضی موقعیتها پشتکار از استعداد مهمتر است.
The study required patience and persistence.
این پژوهش به صبر و پشتکار نیاز داشت.
نکتهٔ کاربردی
persistence اغلب دربارهٔ تلاش مصمم بار مثبت دارد، اما اگر به نادیدهگرفتن حدومرز دیگران بینجامد میتواند انتقادی باشد.
