معنی ۱neutral · 90%
بهطور مداوم یا مکرر، حتی در برابر مانع یا دلیلی برای دست کشیدن از کار.
مثالهای طبیعی
The customer persistently requested a full refund.
مشتری پیگیرانه درخواست بازپرداخت کامل وجه را داشت.
My knee has persistently hurt since the injury.
زانوی من از زمان آسیبدیدگی مدام درد داشته است.
He kept persistently interrupting the meeting.
او پیدرپی وسط جلسه حرف دیگران را قطع میکرد و دستبردار نبود.
نکتهٔ کاربردی
persistently بر ادامهٔ رفتار یا وضعیت با وجود مقاومت و مانع تأکید دارد؛ frequently صرفاً یعنی «اغلب».
