متقاعد کردن کسی با دلیل آوردن یا تشویق، برای پذیرفتن یک نظر یا تصمیم.
مثالهای طبیعی
After gentle persuasion, three neighbours agreed to volunteer.
پس از کمی ترغیبِ ملایم، سه نفر از همسایهها پذیرفتند داوطلب شوند.
Persuasion requires listening as well as speaking.
متقاعدسازی، علاوه بر صحبت کردن، به گوش دادن هم نیاز دارد.
No amount of persuasion changed her mind.
هیچقدر اصرار و متقاعدسازی نظر او را تغییر نداد.
نکتهٔ کاربردی
Persuasion یعنی اثر گذاشتن بر تصمیم کسی، نه وادار کردن او از راه دستور.
