معنی ۱neutral · 85%
دارای توانایی قانعکردن دیگران به پذیرش باور یا انجام کاری.
مثالهای طبیعی
Her presentation was clear and persuasive.
ارائهٔ او روشن و متقاعدکننده بود.
The charity published a persuasive appeal for donations.
مؤسسهٔ خیریه درخواست کمک مالی متقاعدکنندهای منتشر کرد.
His lawyer became more persuasive after citing evidence.
وکیل او پس از استناد به شواهد، قانعکنندهتر شد.
نکتهٔ کاربردی
میتواند سخنران، سخنرانی، تبلیغ، دلیل یا مدرک را توصیف کند.
