معنی ۱informal · 85%
آزاردهنده، چون مدام مشکلهای کوچک یا وقفه ایجاد میکند.
مثالهای طبیعی
Pesky flies kept landing on our food.
مگسهای مزاحم مدام روی غذایمان مینشستند.
That pesky printer jams every Monday.
آن چاپگر لعنتی هر دوشنبه کاغذ گیر میکند.
I finally fixed the peskiest leak in the roof.
بالاخره مزاحمترین نشتی سقف را برطرف کردم.
نکتهٔ کاربردی
این واژه غیررسمی است و گاهی لحنی شوخطبعانه یا محبتآمیز دارد.
ترکیبهای رایج
— مشکلی کوچک که مرتب تکرار میشود و آدم را کلافه میکند
