کسی را آنقدر ترساندن که از شدت وحشت احساس کند توان حرکت ندارد.
مثالهای طبیعی
The thought of speaking alone petrifies me.
فکر اینکه بهتنهایی سخنرانی کنم، مرا از ترس میخکوب میکند.
A sudden scream petrified the youngest visitor.
فریادی ناگهانی کوچکترین بازدیدکننده را وحشتزده کرد.
She was petrified by the sight of the flames.
او با دیدن شعلههای آتش، از وحشت خشکش زده بود.
نکتهٔ کاربردی
در گفتوگوی غیررسمی، petrified اغلب مانند صفت و به معنای «بسیار ترسیده» به کار میرود؛ اما واژهٔ اصلی این مدخل فعل petrify است.
