معنی ۱neutral · 86%
یکی از مراحل فرایندی که در طول زمان پیش میرود یا تغییر میکند.
مثالهای طبیعی
The first phase will take three months.
مرحلهٔ نخست سه ماه طول خواهد کشید.
She has entered a new phase of treatment.
او وارد مرحلهٔ تازهای از درمان شده است.
Teenagers often go through difficult phases.
نوجوانان اغلب دورههای دشواری را پشت سر میگذارند.
نکتهٔ کاربردی
برای ترتیب مراحل از phase of a process و in the next phase استفاده کنید.
ترکیبهای رایج
— مرحلهٔ آغازین
