پیاپی واردِ رابطههایِ عاشقانه یا جنسیِ گذرا شدن، اغلب همراه با بیوفایی.
مثالهای طبیعی
He philandered throughout the marriage despite repeated promises.
با وجودِ قولهایِ مکررش، در تمامِ دورانِ ازدواج دنبالِ رابطههایِ دیگر میرفت.
His partner discovered that he was philandering again.
شریکِ عاطفیاش فهمید که او دوباره واردِ رابطههایِ پنهانی شده است.
She had no intention of philandering with her colleague.
او هیچ قصدی نداشت با همکارش واردِ رابطهای گذرا شود.
نکتهٔ کاربردی
این فعل بیش از عشوهگریِ بیضرر، از رابطهجوییِ مکرر و غالباً خیانتکارانه حکایت دارد؛ کاربردِ آن جنسیتمحور نیست.
