حمایت داوطلبانه برای بهبود زندگی دیگران، بهویژه از راه اهدای پول یا منابع.
مثالهای طبیعی
The museum relies partly on private philanthropy.
موزه تا حدی به کمکهای نیکوکارانهٔ بخش خصوصی متکی است.
Her philanthropy helped establish several free clinics.
نیکوکاریِ او به راهاندازی چند درمانگاه رایگان کمک کرد.
Philanthropy cannot replace stable public funding for schools.
کمکهای خیریه نمیتوانند جای تأمین مالی عمومیِ پایدار برای مدارس را بگیرند.
نکتهٔ کاربردی
philanthropy بهعنوان نام کلی فعالیت خیرخواهانه غیرقابلشمارش است؛ شکل جمع آن گاهی به مؤسسهها یا برنامههای خیریهٔ جداگانه اشاره میکند.
