معنی ۱neutral · 95%
با دوربین از شخص یا چیزی عکس گرفتن.
مثالهای طبیعی
I photographed the old bridge.
از پل قدیمی عکس گرفتم.
She photographed her grandparents.
او از پدربزرگ و مادربزرگش عکس گرفت.
They are photographing local birds.
آنها در حال عکس گرفتن از پرندگان محلی هستند.
نکتهٔ کاربردی
photograph در نقش فعل رسمیتر است؛ در انگلیسی روزمره take a photo رایجتر است.
ترکیبهای رایج
— از یک ساختمان عکس گرفتن

