معنی ۱neutral · 85%
مربوط به گرفتن یا تولید عکس
مثالهای طبیعی
We found photographic evidence of damage to the roof.
شواهد تصویری از آسیب سقف پیدا کردیم.
The museum keeps a photographic record of the village.
موزه مجموعهای عکس برای ثبت وضعیت روستا نگهداری میکند.
A photographic exhibition opens at the library tomorrow.
فردا نمایشگاه عکاسی در کتابخانه افتتاح میشود.
نکتهٔ کاربردی
Photographic معمولاً قبل از اسم میآید و رابطهٔ آن با عکاسی را بیان میکند.
