معنی ۱neutral · 90%
فعالیت، مهارت یا هنرِ عکس گرفتن
مثالهای طبیعی
Photography became his favourite hobby.
عکاسی به سرگرمی موردعلاقهٔ او تبدیل شد.
She studied photography at college.
او در کالج عکاسی خواند.
Digital photography changed rapidly after 2000.
عکاسی دیجیتال پس از سال ۲۰۰۰ بهسرعت تغییر کرد.
نکتهٔ کاربردی
`Photography` معمولاً غیرقابلشمارش است.
ترکیبهای رایج
— عکاسی با دوربینهای دیجیتال

