مربوط به ویژگیهای دیداری یا ظاهر چهرهٔ انسان.
مثالهای طبیعی
Each portrait preserves its subject’s physiognomic features.
هر پرتره ویژگیهای ظاهریِ چهرهٔ سوژهٔ خود را حفظ کرده است.
The two actors share a striking physiognomic resemblance.
چهرهٔ این دو بازیگر شباهت ظاهریِ چشمگیری دارد.
Students studied physiognomic differences between the clay heads.
دانشجویان تفاوتهای چهرهایِ میان سرهای سفالی را بررسی کردند.
نکتهٔ کاربردی
اصطلاحی رسمی است که بیشتر در هنر، نقد و توصیف چهره به کار میرود.
