معنی ۱neutral · 84%
اطلاعات را با استفاده از تصویر منتقل یا توضیح میدهد.
مثالهای طبیعی
The box includes pictorial instructions for assembly.
داخل جعبه دستورالعمل تصویری مونتاژ گذاشتهاند.
Visitors followed a pictorial timeline of the city.
بازدیدکنندگان روند زمانی تاریخ شهر را به شکل تصویری دنبال کردند.
The clinic distributed pictorial guides without long paragraphs.
درمانگاه راهنماهای تصویری بدون متنهای طولانی توزیع کرد.
نکتهٔ کاربردی
برای راهنما، نمودار و بازنمایی اطلاعات به کمک تصویر به کار میرود.
