معنی ۱neutral · 84%
عضوی از بدن که برای قرار دادن زیورآلات عمداً سوراخ کوچکی در آن ایجاد شده است.
مثالهای طبیعی
She has pierced ears but rarely wears earrings.
گوشهایش سوراخ است، اما بهندرت گوشواره میاندازد.
These earrings are for pierced noses.
این زیورآلات برای بینیهای سوراخشدهاند.
My brother got his eyebrow pierced yesterday.
برادرم دیروز ابرویش را پیرسینگ کرد.
نکتهٔ کاربردی
در ترکیب pierced ears کاربرد فراوانی دارد.
ترکیبهای رایج
— گوشهایی که برای گوشواره سوراخ شدهاند
