معنی ۱informal · 90%
حریص یا خودخواه، بهویژه در خوردن یا برداشتن بیش از سهمِ خود.
مثالهای طبیعی
His piggish behaviour left no cake for anyone else.
رفتار حریصانهٔ او باعث شد برای هیچکس دیگر کیکی باقی نماند.
Taking every free snack was a piggish thing to do.
برداشتن تمام خوراکیهای رایگان، کاری واقعاً خودخواهانه و حریصانه بود.
It seemed piggish to order everything for himself.
اینکه همهچیز را فقط برای خودش سفارش بدهد، حریصانه به نظر میرسید.
نکتهٔ کاربردی
piggish توهینآمیز است و صرفاً برای توصیف اشتهای زیاد یا خودِ خوک بهطور خنثی به کار نمیرود.
