معنی ۱neutral · 90%
شیء فلزی کوچک، باریک و نوکتیزی که برای محکم کردن پارچه یا کاغذ استفاده میشود
مثالهای طبیعی
She fixed the fabric with two pins.
او پارچه را با دو سنجاق ثابت کرد.
I used a safety pin on the jacket.
من روی کت از یک سنجاق قفلی استفاده کردم.
The note was held by a pin.
یادداشت با یک سنجاق نگه داشته شده بود.
نکتهٔ کاربردی
`Pin` قابلشمارش است.
ترکیبهای رایج
— سنجاق خمیدهای با نوک محافظتشده و قفلدار

