معنی ۱neutral · 89%
چیزی را با سنجاق یا وسیلهٔ کوچک مشابهی محکم کردن
مثالهای طبیعی
She pinned the notice to the board.
او اطلاعیه را با سنجاق به تابلو وصل کرد.
He pinned the badge onto his jacket.
او نشان را به کتش سنجاق کرد.
Pin the schedule beside the door.
برنامه را کنار در سنجاق کن.
نکتهٔ کاربردی
وقتی سطح یا محل اتصال مشخص میشود، در انگلیسی اغلب از `to` یا `onto` استفاده میشود.
ترکیبهای رایج
— چیزی را با سنجاق یا وسیلهٔ اتصال مشابهی به چیز دیگری وصل کردن

