فشار کوتاهِ پوست بین انگشتان که اغلب کمی درد دارد.
مثالهای طبیعی
He gave his brother a sharp pinch.
او نیشگون محکمی از برادرش گرفت.
You may feel a slight pinch during the injection.
ممکن است هنگام تزریق سوزش خفیف و کوتاهی احساس کنید.
The pinch left a small red mark.
نیشگون جای قرمز کوچکی به جا گذاشت.
نکتهٔ کاربردی
اسم pinch به خودِ فشردن یا احساس حاصل از آن اشاره میکند؛ pinch فعل نیز هست.
