بالاترین مرتبهٔ موفقیت، دستاورد یا رشد.
مثالهای طبیعی
Winning the championship marked the pinnacle of her career.
قهرمانی او نقطهٔ اوج دوران حرفهایاش بود.
He reached the pinnacle of his profession at forty.
او در چهلسالگی به بالاترین مرتبهٔ حرفهاش رسید.
Some critics called the device a pinnacle of design.
برخی منتقدان آن دستگاه را اوج هنر طراحی نامیدند.
نکتهٔ کاربردی
این معنای مجازی بالاترین نقطه را میرساند، نه صرفاً دستاوردی قابلاحترام یا معمولی.
