معنی ۱neutral · 89%
شخصی که از نخستین افراد در توسعه، کاوش یا معرفی یک حوزه، روش یا ایدهٔ جدید است
مثالهای طبیعی
She was a pioneer of modern cardiac surgery.
او از پیشگامان جراحی نوین قلب بود.
Several pioneers transformed early computer design.
چند پیشگام طراحی اولیهٔ رایانه را دگرگون کردند.
He became a pioneer in environmental economics.
او به پیشگامی در اقتصاد محیطزیست تبدیل شد.
نکتهٔ کاربردی
برای افراد از `pioneer of + development` یا `pioneer in + field` استفاده میشود.
