معنی ۱neutral · 84%
عمیقاً دیندار و پایبند به وظایف و مناسک یک دین.
مثالهای طبیعی
Her grandfather was a pious man who prayed daily.
پدربزرگش مردی پرهیزگار بود که هر روز دعا میکرد.
The pious women gathered each morning to worship.
زنان متدین هر صبح برای عبادت گرد هم میآمدند.
He became more pious as he grew older.
هرچه سنش بالاتر رفت، پرهیزگارتر شد.
نکتهٔ کاربردی
ممکن است با لحنی احترامآمیز یا گاهی انتقادی به کار رود.
ترکیبهای رایج
— فردی با پایبندی عمیق به یک دین
