معنی ۱neutral · 90%
ابزار کشاورزیِ دستهبلند و چندشاخه با نوکهای تیز، برای بلند کردن علوفه و مواد مشابه.
مثالهای طبیعی
A pitchfork leaned against the barn wall.
یک چهارشاخ به دیوار طویله تکیه داده بود.
She lifted the dry hay with a pitchfork.
او یونجهٔ خشک را با چهارشاخ بلند کرد.
Three pitchforks hung beside the rakes.
سه چهارشاخ کنار شنکشها آویزان بودند.
نکتهٔ کاربردی
pitchfork معمولاً شاخکهای بلندی برای برداشتن مواد پراکنده دارد و با چنگال کوچکِ غذاخوری فرق میکند.
