چنان رنجور، درمانده یا غمزده است که در دیگران احساسِ ترحم برمیانگیزد.
مثالهای طبیعی
A piteous whimper came from the abandoned kennel.
نالهای ترحمانگیز از لانهٔ سگِ رهاشده به گوش رسید.
The families looked piteous after days without shelter.
خانوادهها پس از روزها بیسرپناهی، وضعِ رقتباری داشتند.
Her final plea was more piteous than persuasive.
التماسِ آخرِ او بیشتر ترحم برمیانگیخت تا اینکه قانعکننده باشد.
نکتهٔ کاربردی
با pious به معنایِ متدین یا پرهیزگار فرق دارد. Piteous معمولاً خواننده یا شنونده را به همدردی دعوت میکند.
