احساس ناراحتی و همدردی برای رنج یا دشواری شخصی دیگر
مثالهای طبیعی
She felt pity for families who lost their homes.
او برای خانوادههایی که خانههایشان را از دست داده بودند دلسوزی کرد.
He helped them out of pity, not obligation.
او از روی دلسوزی به آنها کمک کرد، نه از روی اجبار.
The character's situation filled readers with pity.
وضعیت آن شخصیت خوانندگان را سرشار از دلسوزی کرد.
نکتهٔ کاربردی
`Pity` گاهی میتواند نابرابر یا از بالا به پایین به نظر برسد؛ بنابراین در موقعیتهای حساس ممکن است `sympathy` مناسبتر باشد.

