معنی ۱neutral · 89%
ساده؛ بیطرح؛ روشن.
مثالهای طبیعی
He wore a plain white shirt.
او پیراهن سفید سادهای پوشیده بود.
Could you explain it in plain language?
میتوانی با زبان ساده توضیحش بدهی؟
The room was plain but comfortable.
اتاق ساده بود، اما راحت.
نکتهٔ کاربردی
در ترکیب «plain language»، «plain» در معنای «ساده» بهکار رفته است. صفت باید با اسمی که توصیف میکند ارتباط معنایی داشته باشد.
ترکیبهای رایج
— ترکیبی رایج در معنای «ساده»
