معنی ۱neutral · 90%
آهنگی اندوهگین داشتن؛ طوری به گوش رسیدن که گویی از سر غم یا برای برانگیختن همدردی است.
مثالهای طبیعی
The violin played a plaintive melody at the finale.
ویولن در بخش پایانی، ملودی حزنانگیزی نواخت.
A plaintive cry came from the abandoned kitten.
صدای نالهمانندی از بچهگربهٔ رهاشده بلند شد.
His voice grew plaintive as he remembered home.
وقتی خانهاش را به یاد آورد، صدایش رنگ اندوه و دلتنگی گرفت.
نکتهٔ کاربردی
plaintive معمولاً به آهنگ و حالوهوای صدا مربوط است، نه لزوماً به شکایتآمیز بودن محتوای سخن.
