تصمیم گرفتن دربارهٔ کاری که در آینده انجام خواهی داد و برای آن آماده شدن.
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
برنامهریزی کردن
Deutsch
planen
Հայերեն
պլանավորել
planavorel
مثالهای طبیعی
We plan a trip every summer.
ما هر تابستان برای یک سفر برنامهریزی میکنیم.
She plans to study tonight.
