کسی که مسئول تنظیم طرحها و هماهنگی کارهاست
مثالهای طبیعی
Our wedding planner booked the venue.
برنامهریز عروسی ما محل مراسم را رزرو کرد.
She works as a city planner.
او بهعنوان برنامهریز شهری کار میکند.
The planners met with the volunteers yesterday.
برنامهریزان دیروز با داوطلبان دیدار کردند.
نکتهٔ کاربردی
این فرد میتواند حرفهای کار کند یا برنامهٔ پروژهای خاص را بچیند.
