اندیشههای پیشپاافتاده و تکراری را طوری بیان کردن که گویی بینشی مهماند.
مثالهای طبیعی
The keynote speaker began to platitudinize about teamwork.
سخنران اصلی شروع کرد دربارهٔ کار گروهی حرفهای کلیشهای بزند.
Please do not platitudinize when we need a decision.
وقتی به تصمیم نیاز داریم، لطفاً کلیشهبافی نکن.
Instead of proposing reforms, he platitudinized about national unity.
او بهجای پیشنهاد اصلاحات، دربارهٔ وحدت ملی شعارهای کلیشهای تکرار کرد.
نکتهٔ کاربردی
بسیار نادر و معمولاً انتقادی است و بیشتر در نوشتههای رسمی یا ادبی دیده میشود.
