سرشار از نشاط و علاقهمند به بازی یا شوخی.
مثالهای طبیعی
The playful puppy chased a paper ball.
تولهسگ بازیگوش دنبال یک توپ کاغذی دوید.
Her playful smile made everyone relax.
لبخند شیطنتآمیزش باعث شد همه احساس راحتی کنند.
The children were especially playful after lunch.
بچهها بعد از ناهار بهخصوص بازیگوش شده بودند.
نکتهٔ کاربردی
Playful میتواند بازی شاد، شوخی ملایم یا سربهسرگذاشتن دوستانه را توصیف کند؛ childish معمولاً انتقادی است، اما playful اغلب بار مثبت دارد.
