وسیلهای که برای بازی یا سرگرمی از آن استفاده میشود.
مثالهای طبیعی
The puppy carried its favorite plaything into the garden.
تولهسگ اسباببازی محبوبش را به باغ برد.
Is this plaything safe for toddlers?
آیا این اسباببازی برای کودکان نوپا ایمن است؟
Her childhood playthings filled a wooden chest.
اسباببازیهای دوران کودکیاش صندوقی چوبی را پر کرده بودند.
نکتهٔ کاربردی
نسبت به toy ادبیتر و کمی قدیمیتر است.
