معنی ۱neutral · 84%
باعث لذت، رضایت یا احساس خوشایند شدن.
مثالهای طبیعی
Reading by the lake was a pleasurable experience.
کتاب خواندن کنار دریاچه تجربهای لذتبخش بود.
The meal was surprisingly pleasurable despite the simple menu.
با وجود منوی ساده، غذا برخلاف انتظار بسیار لذتبخش بود.
I find swimming more pleasurable than running.
شنا را از دویدن لذتبخشتر میدانم.
نکتهٔ کاربردی
در توصیف تجربه و فعالیت کاربرد دارد؛ از pleasant بر احساس لذت تأکید بیشتری میکند.
