معنی ۱neutral · 84%
صدای کوتاه و نرمِ افتادن چیزی در آب یا روی یک سطح.
مثالهای طبیعی
We heard a plop as the fish surfaced.
وقتی ماهی به سطح آب آمد، صدای پِلُپی شنیدیم.
The dough fell into the bowl with a plop.
خمیر با صدای پِلُپ داخل کاسه افتاد.
A loud plop came from the puddle beside us.
از گودال آب کنارمان صدای پِلُپ بلندی آمد.
نکتهٔ کاربردی
برای تقلید صدای سقوط کوچک به کار میرود؛ splash معمولاً صدای پاشیدن شدیدتر آب است.
ترکیبهای رایج
— با صدای افتادن نرم و کوتاه
