معنی ۱neutral · 90%
توالی اصلی رویدادهایی که داستان یک کتاب، فیلم یا نمایش را شکل میدهد
مثالهای طبیعی
The film has a simple but effective plot.
فیلم پیرنگی ساده اما مؤثر دارد.
I found the plot difficult to follow.
دنبال کردن خط داستانی برایم دشوار بود.
The plot of the novel develops slowly.
پیرنگ رمان بهآرامی پیش میرود.
نکتهٔ کاربردی
`Plot` بر اتفاقهایی تمرکز دارد که در داستان رخ میدهند.
ترکیبهای رایج
— رویدادهای مرتبطی که یک داستان را تشکیل میدهند

