معنی ۱neutral · 95%
کیسهٔ کوچک دوختهشده در لباس یا کیف بزرگتر برای نگهداری اشیای کوچک
مثالهای طبیعی
My keys are in my jacket pocket.
کلیدهایم در جیب کتم هستند.
These trousers have four pockets.
این شلوار چهار جیب دارد.
He put his phone in his pocket.
او گوشیاش را داخل جیبش گذاشت.
نکتهٔ کاربردی
برای اشیای کوچکی که در جیب لباس حمل میشوند از in your pocket استفاده کن.
ترکیبهای رایج
— جیبی روی یا داخل یک کت

