معنی ۱neutral · 90%
متنی خلاقانه در قالب شعر که اغلب احساسات یا ایدهها را بیان میکند
مثالهای طبیعی
We read a short poem in class.
ما در کلاس یک شعر کوتاه خواندیم.
She wrote a poem about her hometown.
او شعری دربارهٔ زادگاهش نوشت.
The collection contains thirty poems.
این مجموعه شامل سی شعر است.
نکتهٔ کاربردی
`Poem` قابلشمارش است؛ `poetry` معمولاً غیرقابلشمارش است.
ترکیبهای رایج
— شعر نوشتن

